تبليغاتX
دفتر تجربه‌ها - تهران گردي – قسمت دوم

دفتر تجربه‌ها

هر گامي كه در جاده زندگي‌ام برمي‌دارم يك تجربه است!

 نمي‌دانم چرا تصور اين كه شهر ري هم بخشي از شهر تهران به حساب مي‌آيد اين قدر برايم دشوار و ناملموس است. تصور اين كه مي‌توان ظرف چند دقيقه با مترو به آن‌جا رسيد و به شهر ري دست پيدا كرد حتي با وجود آن كه خودم هم چنين كاري كردم باز كمي غريب است برايم!

به هر حال ري‌گردي بخشي از برنامه تهران‌گردي‌ام بود كه روز 12 فروردين امسال به آن پرداختم. در وب‌ سايت مربوط به ري‌گردي خوانده بوديم كه در فاصله 3 تا 12 فروردين هر روز از كنار بقعه جوانمرد قصاب اتوبوس‌هايي وجود دارد كه بازديدكنندگان را به طور رايگان به جاهاي ديدني ري مي‌برد. بنا بر اين ايستگاه اول بازديدمان را گذاشتيم بقعه جوانمرد قصاب كه از آن‌جا بتوانيم با اتوبوس‌هاي احتمالي در تور ري‌گردي شركت كنيم و حتي اگر به تور هم نرسيديم بتوانيم از راهنماي آن‌جا براي ديدن جاهاي ديگر راهنمايي و كمك بگيريم.

از ايستگاه متروي جوانمرد قصاب تا خود بقعه راه زيادي نيست اما در آن دور و بر تقريبا كسي اين راه را نمي‌داند يا حوصله و وقت راهنمايي كردن را ندارد. راننده‌هاي تاكسي ترجيح مي‌دهند راه را غيرقابل دسترس نشان دهند و تو را وادار كنند ماشين‌شان را دربست بگيري و به آن‌جا بروي، و من اصولا در اين شرايط ترجيح مي‌دهم پياده بروم حتي اگر نصف روز طول بكشد!

به هر حال از روي نقشه راهمان را پيدا كرديم و پياده راه افتاديم. گمان كنم حتي 10 دقيقه هم طول نكشيد.

چهره اين قسمت شهر متفاوت است و تو براي اين كه يادت بماند اين‌جا بخشي از تهران است بايد دايم به خودت يادآوري كني! وقتي در كوچه‌ها و خيابان‌هايش قدم مي‌زني –به خصوص وقتي در نقش يك گردشگر اين كار را مي‌كني- احساس مي‌كني در حال قدم زدن در شهر كوچك ديگري هستي. شهري كه مي‌توان درست در كنار اتوبانش زمين‌هاي كشاورزي را ديد!

                   زمين هاي كشاورزي درست در كنار اتوبان/ شهرري - نوروز87

نمي‌دانم چرا در بقعه قفل بود؟ تنها توانستيم چند عكس از بناي آن كه مربوط به دوران فتحعلي شاه قاجار است بگيريم.

بعد از روي نقشه چند جاي ديگر را نشان كرديم كه با چيدن يك مسير مناسب بتوانيم به آن‌ها سر بزنيم. چشمه علي، ابن بابويه و برج طغرل كه همگي تقريبا در يك خط و در حوالي خيابان ابن بابويه قرار گرفته‌اند. براي پيدا كردن راهي كه بتوان از آن به خيابان ابن بابويه رفت از كاركنان اداره گذرنامه آن جا كمك گرفتيم كه نمي‌دانم چرا در روز تعطيل رسمي جلوي در اداره‌شان بودند.

آن حوالي هر جا كه اسم خيابان ابن بابويه را مي‌آوري بلافاصله از تو مي‌پرسند مي‌خواهي بروي سر قبر تختي؟ انگار اين قبرستان فقط با قبر تختي هويت پيدا كرده و بيشتر بازديدكنندگانش هم به همين منظور به آن‌جا مي‌روند.

با تاكسي مي‌توان از اتوبان كريمي كه نزديك بقعه جوانمرد است به چهار راهي رسيد كه چشمه علي در انتهاي خيابانش قرار دارد.

خيابان يك خيابان معمولي است با خانه‌ها و مغازه‌هاي معمولي. خيابان را مي‌روي و مي‌روي و در انتهايش مواجه مي‌شوي با....

               باروي ري/ تهران - نوروز 87

غيرمنتظره و شگفت‌انگيز است. برج و بارو و سنگ‌نگاره روي كوه (هر چند كه خيلي مرتفع نيست اما به هر حال كوه است ديگر) درست در انتهاي يك خيابان. غيرمنتظره بودنش درست شبيه حسي بود كه با ديدن آسياب‌هاي شوشتر بهم دست داده بود.

درست است ديگر، قبل از اين كه تهران اختراع شود(!) ري شهري با قدمت و اصالت بوده كه مركز حكومت و يكي از شهرهاي مهم ايران محسوب مي‌شده است. در واقع يك شهر باستاني است بنا بر اين ديدن باروي 6 هزار ساله در آن هيچ تعجبي ندارد. الان اين بارو به يك مكان تفريحي يا بهتر بگويم يك پارك تبديل شده كه حتي شهرداري هم روي بخش‌هايي از آن چمن‌كاري كرده است!

چشمه علي چشمه‌اي است كه در دامنه كوه بي‌بي‌ شهربانو قرار دارد. اين كه چرا اين چشمه را منتسب به حضرت علي مي‌دانند و چرا اسم كوه بي‌بي شهربانو است را خبر ندارم و راهنمايي هم وجود نداشت كه برايمان توضيح بدهد. نمي‌دانم سرچشمه آن دقيقا كجاست اما آب را با لوله به پايين بارو هدايت كرده‌اند و آن جا درياچه‌اي شكل گرفته كه شنا كردن در آن ممنوع است. حتي تابلويي وجود دارد كه از بازديدكنندگان خواسته به دليل وجود مواد شيميايي در آب از دست زدن به آن خودداري كنند.

روي بارو كه مي‌روي نمايي از ساختمان‌هاي اطراف و برج و سوله‌هايي كه حدس مي‌زنيم مربوط به كارخانه گليسيرين باشد ديده مي‌شود.

با چند دقيقه پياده‌روي مي‌توان به ابن بابويه رسيد. قبرستاني قديمي كه ديگر كسي را در آن دفن نمي‌كنند. فضاي اين قبرستان كوچك را دوست داشتم. يك جور حس آشنايي دلپذير دارد كه مي‌تواند تو را ساعت‌ها در خودش نگه دارد. دوست داشتم شب اين قبرستان را هم ببينم اما فرصت نبود.

قبر آدم‌هاي معروف و مهم زيادي آن جاست كه خادم مقبره شيخ صدوق همراهمان آمد و نشانمان داد.

اشرف‌الدين حسيني گيلاني (مدير روزنامه نسيم شمال)، حاج محمد حسن شمشيري (از اعضاي جبهه ملي)، تختي، هادي اسلامي، دهخدا و خاندانش، معصومه عزيزي بروجردي كه ظاهرا همان مهوش خواننده قبل انقلاب است، دكتر فاطمي (بعد از خواندن يا بهتر است بگويم شنيدن كتاب "دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد"  حسم نسبت به اين آدم و نسبت به مصدق تغيير كرده، يعني در واقع احساس آشنايي و نزديكي بيشتري با آن‌ها مي‌كنم، انگار يك جورهايي مي‌شناسمشان)، استاد بهزاد (مينياتوريست)، دختر مظفرالدين شاه، ميرزاده عشقي، رحيم موذن‌زاده اردبيلي كه اذان دلچسبش را بسيار دوست دارم، دكتر اميراعلم كه به گفته شعر روي سنگ قبرش "دارالشفاي مشهد از او گرفت بنيان/ بنياد شير و خورشيد از او شده است محكم".

از در ابن بابويه (دري كه جلوي آرامگاه شيخ صدوق است) كه خارج شوي برج طغرل را درست روي به رويت مي‌بيني و با چند دقيقه پياده روي به راحتي به آن مي‌رسي.

طبق نوشته تابلوي راهنماي برج، برج طغرل يك برج آرامگاهي است كه به طغرل بيك، بنيانگذار سلسله سلجوقيان منسوب است. برج به مرور زمان تخريب شده بوده كه در سال 1301 به دستور ناصرالدين شاه بازسازي مي‌شود، سنگ نوشته مربوط به توضيح اين بازسازي نيز در بالاي ورودي برج نصب شده است.

داخل برج كه مي‌روي آسمان بالاي سرت است. تصور كن وسط يك لوله به قطر 11 متر و ارتفاع 20 متر ايستاده‌اي و آسمان بالاي سرت را نگاه مي‌كني! لذت بخش است! دلم مي‌خواست آن وسط دراز بكشم و ساعت‌ها آسمان را تماشا كنم، دوست داشتم شب بشود و من درست در مركز برج دراز بكشم و حركت ستاره‌ها از بالاي سرم را تماشا كنم!

             برج طغرل/ شهر ري - نوروز 87

و اما برگشت...

شهر  ري جايي است كه به راحتي مي‌توان به آن‌جا رفت و حتي پياده مي‌توان خيلي از آثارش را بازديد كرد اما وقتي مي‌خواهي به خانه‌ات برگردي ديگر مسئله به اين سادگي‌ها نيست! دقايق زيادي منتظر اتوبوس مانديم و جلوي خيلي از تاكسي‌ها هم دست بلند كرديم اما هيچ كس نمي‌خواست ما را به متروي شهر ري ببرد.

گمان كنم جايي كه ايستاده بوديم جاده ورامين بود و همه اتوبوس‌هايي كه مي‌آمدند قيافه اتوبوس‌هاي بين شهري را داشتند و مربوط مي‌شدند به ورامين و حومه!

به هرحال بعد از يك عالمه وقت اتوبوسي به مقصد مترو كه تا خرخره پر بود از راه رسيد و ما را به سرمنزل مقصود رساند.

 

پ.ن:

قسمت دوم تهران گردي را از زبان صفورا نيز بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 3:52  توسط سارا باقري  |