تبليغاتX
دفتر تجربه‌ها - هر آدمي سنگي است بر گور پدر خويش

دفتر تجربه‌ها

هر گامي كه در جاده زندگي‌ام برمي‌دارم يك تجربه است!

 وقتي نويسنده‌اي مثل جلال آل‌احمد بخواهد درباره چيزي كه شايد براي خيلي‌ها پيش مي‌آيد و عادي به نظر مي‌رسد بنويسد، مي‌شود يك كتاب ارزشمند مثل "سنگی بر گوری".

خيلي از زوج‌ها هستند كه بچه ندارند، خيلي‌ها نمي‌خواهند و خيلي‌هاي ديگر كه پرتعداد‌تر از گروه قبلي‌‌اند نمي‌توانند بچه داشته باشند.

دور و بر مي‌بينمشان... چيزي از دلشان خبر ندارم... شايد با برخي حرف‌هايي زده باشم و چيزهايي هم شنيده باشم اما از آن چه ته ته دلشان و در سكوت و تنهايي‌شان مي‌گذرد بي‌خبرم...

گمان كنم همه از اين موضوع بي‌خبرند، چون به هر حال قرار نيست آدم آن چه را كه ته ته دلش مي‌گذرد و در سكوت و تنهايي‌اش دارد، با بقيه هم به اشتراك بگذارد!

براي همين قصه زندگي زوج‌هايي كه بچه‌دار نمي‌شوند معمولا بين خودشان مي‌ماند، احساسشان، خواسته‌شان، آن چه باعث لذتشان مي‌شود و آن چه باعث رنجشان مي‌شود...

جلال قضيه را تغيير داده است و با قلمي روان از آن چه ته ته دلش مي‌گذرد نوشته است! جسارتي كه قلمش در بيرون كشيدن زواياي ذهنش دارد باعث مي‌شود مطمئن باشم از ته ته دلش حرف زده و آن چه در سكوت و تنهايي‌اش مي‌گذشته را با من به اشتراك گذاشته است.

خواندن نگاه آدمي مثل جلال به مسئله بچه‌دار نشدن خيلي جذاب است.

روايت 14 سال زندگي مشترك بدون بچه، آن چه كرده، آن چه شنيده، آن چه خواسته، آن چه برايش لذت بخش و جذاب بوده و آن چه برايش رنج‌آور بوده...

تمام چيزهايي كه از ذهنش گذشته، يكي به دو كردن‌هاي خودش با خودش، ترديد‌هايش، بي‌خيال شدن‌هايش، به محاكمه كشيدن‌هاي خودش و . . .

من كتاب را نخواندم، گوش كردم! از کتابخانه گویا كه پيش‌تر معرفي‌اش كرده بودم.

دوست‌داشتني‌ترين فصلش برايم فصل پنجم بود كه تا چندي بعد مزه‌اش زير دندان مغزم مانده بود!

و البته جملات پاياني‌اش را هم بسيار دوست داشتم. جملاتي كه در پايان تمام بالا و پايين رفتن‌هاي جلال طي كتاب، در نهايت به عَمقزي گفته مي‌شود. به مشتي خاك كه در سكوت به حرف‌هاي جلال گوش مي‌كند. به لذتي كه جلال مي‌برد چون به اندازه يك نفر در اين دنيا اختيار دارد!

كتاب توسط حسین طیبات خوانده شده و كيفيتش از كتاب "دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد" كه قبل از اين شنيده بودم پايين‌تر است. البته آلودگي صوتي شهر هم مزيد بر علت است!

 

پ.ن: اين چند وقت كه كتاب گوش مي‌كنم بيشتر متوجه درد آلودگي صوتي شهر شده‌ام و البته درد آدم‌هاي پرچانه‌اي كه در اتوبوس و تاكسي حق شهروندي‌ات را ناديده مي‌گيرند و بلاانقطاع و با صداي بلند ابراز فضل مي‌كنند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/21ساعت 19:15  توسط سارا باقري  |