تبليغاتX
دفتر تجربه‌ها

دفتر تجربه‌ها

هر گامي كه در جاده زندگي‌ام برمي‌دارم يك تجربه است!

 در این دنیا چیزهای زیادی اختراع شده که باعث شده کار ما آدم‌ها آسان‌تر شود. بعضی از این‌ چیزها واقعا آسان شدن کار را به دنبال داشته‌اند و بعضی هم باعث شده‌اند ما به قابلیت‌ها یا شرایطی دست پیدا کنیم که پیش از این نداشته‌ایم.
مثلا بتوانیم در حین راه رفتن موسیقی گوش کنیم (mp3 player). یا مثلا بتوانیم بدون آن که دست‌مان بند شود، جلوی راه‌مان را روشن کنیم (headlamp).
خلاصه همه این ماجراها به گونه‌ای پیش رفته که زندگی را به مذاق ما خوش‌تر کند.
اما خوب، مسلم است که هنوز کرور کرور وسیله‌ی زندگی‌خوش‌کن وجود دارد که اختراع نشده است! و طبیعتا این وسایل اختراع‌نشده بر اساس نیاز ما ساخته خواهند شد. برای همین تصمیم گرفته‌ام هر از گاهی وسایل و تکنولوژی‌های مورد نیازم را که منتظر اختراع‌شان هستم، توصیف کنم. البته بعید است که این ابراز نیاز من بتواند  تاثیر قابل توجهی در هدایت روند اختراعات داشته باشد، اما به هر حال آرزو کردن که اشکالی ندارد!

اولین چیزی که به شدت منتظر اختراعش هستم یک هدفون مخصوص دهان است! بگذارید اول ببینیم هدفون چه کار می‌کند؟ کمک می‌کند که موسیقی‌ای که دارد از یک وسیله پخش می‌شود، در فضا پخش نشود و فقط به طور اختصاصی به گوش یک نفر برسد.
خوب! حالا من وسیله‌ای می‌خواهم که کمک کند وقتی یک نفر آواز می‌خواند، صدایش در فضای اطراف پخش نشود و فقط مختص گوش‌های خودش باشد. این طوری در محل کار یا هر جای عمومی دیگری که صدایم ممکن است تمرکز آدم‌ها را از بین ببرد و اذیت‌شان کند، می‌توانم هر وقت که هوس کردم با خیال راحت و صدای بلند بزنم زیر آواز!
به نظرم این وسیله از دو جزء ساخته می‌شود. جزء اول که ساده است و درست مثل گوشی‌های هدفون فعلی است. اما جزء اصلی، آن قسمتی است که قرار است صدا را از دهان بگیرد و به گوش برساند. به نظرم این جزء نمی‌تواند مثل یک میکروفون ساده‌ی قابل نصب جلوی دهان باشد، چرا که هدف فقط انتقال صدا به گوش نیست؛ بلکه هدف اصلی جلوگیری از پخش صدا در محیط اطراف است.
شاید این جزء باید چیزی شبیه ماسک باشد و جنسش هم به نوعی عایق صدا باشد. این بهتر است! اما یک اشکال دارد! دهان آن زیر خفه می‌شود! گرمش می‌شود و حتی شاید عرق هم بکند! بنا بر این باید به فکر تهویه مناسبش هم بود!

 اما تکنولوژی دیگری که منتظر اختراعش هستم چیز خیلی عجیب و پیچیده‌ای نیست و گمان کنم تا چند سال دیگر (یا حتی چند ماه دیگر!؟) به وجود بیاید و بتوانم از آن استفاده کنم!
امکان جستجو در موبایل! درست مثل آن چیزی که در کامپیوتر و در سرویس ایمیل یاهو وجود دارد. یعنی بشود بین فایل‌های موجود در گوشی جستجو کرد که این چیزی شبیه امکان جستجویی است که در کامپیوترهای فعلی وجود دارد. و از آن مهم‌تر! بشود در inbox و sent item موبایل برای یافتن اس‌ام‌اس خاصی جستجو کرد. این هم درست مثل امکانی است که در حال حاضر سرویس‌های ایمیل در اختیار می‌گذارند.
اگر چنین تکنولوژی به وجود بیاید و وارد بازار گوشی‌های تلفن همراه شود، دیگر لازم نیست برای پیدا کردن اس‌ام‌اس دوستی که دور روز پیش شماره حساب یا آدرسی را برایت فرستاده اما تو الان لازمش داری، کل inbox موبایل‌ات را دنده عقب بروی و کلی اس‌ام‌اس را رد کنی تا به اس‌ام‌اس مورد نظر برسی.

خلاصه که این جوری زندگی کلی به مذاق من خوش‌تر می‌شود!
پس ای مخترعان جهان بجنبید! هم‌اکنون نیازمند اختراع‌تان هستم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 1:45  توسط سارا باقري  | 

شاید الان کمی دیر باشد اما هنوز 2 روز وقت هست. نمایشگاه نقاشی ماه‌منیر هوایی را از دست ندهید که اگر از دستش بدهید واقعا لذت بزرگی را از خودتان دریغ کرده‌اید. از آن لذت‌ها که معلوم نیست هر چند سال یک بار فرصت تجربه کردنش بهتان دست بدهد!
نمایشگاه تا روز شنبه 9 آبان از ساعت 9 صبح تا 5 عصر قابل بازدید است. مکانش هم موزه دکتر سندوزی است: خیابان بهشتی، خیابان احمد قصیر  (بخارست)، کوچه دوازدهم، پلاک 2.
این‌جا صفورا درباره بازدیدش از نمایشگاه نوشته است.

 برای توصیه دوم واقعا خیلی دیر نیست: تئاتر رستم و سهراب که توسط یک گروه از کشور تاجیکستان اجرا می‌شود. این تئاتر تا روز سه‌شنبه 12 آبان در تالار قشقایی (چهار‌راه ولیعصر، تئاتر شهر) اجرا می‌شود. شروع اجرا 7:30 بعد از ظهر و مدت آن هم 90 دقیقه است. بلیتش 6000 تومان است و برای خریدنش هم باید بین ساعت 4 تا 6 به گیشه تئاتر  شهر مراجعه کنید.
این یکی هم از آن لذت‌هایی است که نباید از دستش داد. پیشنهاد می‌کنم تماشایش را به روز آخر موکول نکنید که اگر خواستید مجددا ببینید، فرصت باشد!
این‌جا کمی درباره‌اش نوشته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 22:32  توسط سارا باقري  | 

این چه رابطه شگفت‌انگیزی است که بین باریدن باران و آواز خواندن وجود دارد؟!
رابطه به قدری قوی است که با اولین نم‌نم‌ها پیچ آوازم حسابی شل می‌شود!
آن‌قدر شل که بی‌توجه به عابران متعجب خیابان، شاد و سرخوش می‌جهم و آواز می‌خوانم!
گاهی کار به هرزی پیچ هم می‌کشد! طوری که هیچ تمایزی بین خیابان پر سر و صدای گذری با اتاق ساکت و پر از همکارٍ نیاز به تمرکزدار قایل نمی‌شود!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 2:3  توسط سارا باقري  | 

اعضای جدید محل کار من!
سبدهای سفیدی که برای جدا کردن زباله‌های کاغذی، تازگی‌ها به دفتر ما پیوسته‌اند.

چیزی که باعث می‌شود بیشتر از این کار کیف کنم این است که دغدغه‌های اقتصادی مدیریت را به انجام این کار وادار کرده، نه دغدغه‌های زیست‌محیطی! ظاهرا حساب و کتاب‌ها نشان داده که با فروش این کاغذها می‌شود بخش قابل توجهی از هزینه کاغذ شرکت را تامین کرد!

پ.ن: عکس را امین شاهنده گرفته است و اجازه انتشارش را هم فقط در صورتی داده که در ذکر منبع بنویسم: امین شاهنده، محبوب قلب‌ها! (یا چیزی شبیه به این!)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 22:58  توسط سارا باقري  | 

یک ـ از کیلومترها آن طرف‌تر پیام فرستاده و دعوت کرده است. در تکاپوی همراه کردن 30 نفر است تا با هم قرآنی ختم کنند و آرزویی برای آزادی دوست هم‌دانشکده‌مان. صبح پنج‌شنبه است که به گمانم همه همراهان تکمیل می‌شوند.

دو ـ تلفن آخر شب. خبر دستگیری و باز هم موبایل‌های خاموش و استرسی که در رگ‌ها جاری می‌شود. چند وقت بود که این حس را تجربه نکرده بودم؟ دوباره شروع شد انگار! تلفن و تلفن‌کشی و در نهایت گویا خبری نیست... آسوده بخواب... اندکی آسوده بخواب...
از تصور اتفاق خنده‌ام می‌گیرد! مراسم دعای کمیل بوده و دستگیرشان کرده‌اند! یعنی به زودی سراغ ختم قرآنی‌ها هم می‌روند؟! و بعد دیگر سراغ چه کسی می‌شود رفت؟ هان! یاحسین گویان! که البته سراغشان رفته‌اند همین حالا هم!

سه ـ دیر خوابیده‌ام و دیر بیدار می‌شوم. اس ام اس‌های عجولی که همه شماره‌ای را خواسته‌اند. ماجرا چیست؟ منگ چون و چرایش هستم که تلفن دوستی خبر را می‌دهد. لعنتی... لینک‌ها مرور می‌شود و باز تلفن و تلفن‌کشی...
گفته‌اند تا دو هفته خبری نمی‌دهیم ازشان و منتظر خبر نباشید! دو هفته؟ می‌دانی دو هفته یعنی چقدر؟ دو هفته خیلی زیاد است!

چهار ـ هر دم از این باغ بری می‌رسد! دوست دیگری خبر می‌دهد که دچار زورگیری شده و زار و زندگی‌اش را برده‌اند. این  زار و زندگی که می‌گویم زار و زندگی‌ است‌ها، رسما زار و زندگی است! جذابیت ماجرا محل زورگیری است! دقیقا پشت کلانتری محله‌شان. نه این که خیال کنید ای بابا یک اتفاقی افتاده است! نه! 4 مورد زورگیری طی نیم ساعت در یک خیابان اصلی نزدیک کلانتری! شاهکار است!
این‌جور وقت‌هاست که حسابی دلم می‌خواهد از معنی امنیت و وظیفه نیرویی که عنوان نظم‌بخشی را یدک می‌کشد سر دربیاورم!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 13:37  توسط سارا باقري  | 

پیام دریافت شد، اما...
رمزگشایی هنوز کار می‌برد!
کمی روشن‌تر لطفا! کمی بلندتر، کمی صریح‌تر....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 21:40  توسط سارا باقري  | 

امسال هم مراسم روز یوزپلنگ را برگزار می‌کنیم. باکمی تاخیر البته! اصل روز یوز 9 شهریور است اما به خاطر تداخلش با ماه رمضان، امسال در مهرماه مراسم را برگزار می‌کنیم.

امروز و فردا در باغ وحش تهران هستیم. نزدیک قفس شیرها. از ساعت 10 صبح تا 5 بعد از ظهر

باغ وحش در کیلومتر 4 اتوبان کرج قرار دارد، کنار پارک ارم. برای رسیدن به باغ‌وحش می‌توانید از مترو هم استفاده کنید. از ایستگاه صادقیه سوار مترو کرج شوید و در اولین ایستگاه (ایستگاه اکباتان) پیاده شوید. درست کنار باغ‌ وحش است!

بچه‌ها را فراموش نکنید! به اقوام و دوستان و آشنایان هم خبر بدهید که برنامه‌های هیجان‌انگیزی برای بچه‌ها داریم.

منتظر دیدارتان هستم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/16ساعت 7:57  توسط سارا باقري  | 

بعضی خرابکاری‌ها آن‌قدر عیان‌اند که همه می‌بینند و درباره‌اش حرف می‌زنند و خلاصه در جریانش قرار می‌گیرند. اما بعضی‌های دیگر را فقط آدم‌هایی که دور و بر آن حوزه به خصوص قرار دارند ازش با خبر می شوند؛ و بقیه ملت هم دلشان خوش است که اوضاع امن و امان است و همه چیز بر وفق مراد و چه قدر مملکت گل و بلبل است!
دیروز آمار هولناکی از یک معلم شنیدم. امسال آموزش و پرورش خیلی راحت با تمام بازنشستگی‌های پیش از موعد موافقت کرده است. نیروی جدید هم که قربانش بروم سال‌هاست جذب نمی‌کند. (نمی‌دانم پس چرا هی دانشجو وارد این مراکز تربیت معلم می‌کنند!)
نتیجه این که:
فقط در منطقه 14 آموزش و پرورش و فقط در مقطع ابتدایی، در حال حاضر 160 کلاس بدون معلم وجود دارد!!!
رییس منطقه از مدیران خواسته خودشان یک جوری پرش کنند! با چی و با کی؟ خدا عالم است!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 15:53  توسط سارا باقري  |