دومین جشنواره بپز و بخور هم تمام شد! اگر نمیدانید این جشنواره چه جور پدیدهای است و به چه دردی میخورد و تاریخچهاش چیست، این مطلب صفورا را بخوانید، ماجرا دستتان میآید.
مهمترین ویژگی جشنواره امسال موضوعدار بودن آن است. برخلاف پارسال که جشنواره عمومی بود و فقط قرار بود خوارکیهایی باشد برای خوردن و لذت بردن، امسال جشنواره با موضوع خوراکیهای رنگیرنگی برگزار شد و قرار بود برای آن که هوای دلمان تازه شود تا جایی که میتوانیم خوراکیهای (غذاها، سالادها و دسرهای) پر از رنگ و رو تهیه و ارایه کنیم.
شعارمان هم این بود که غذای بیرنگ و بو، نمیخوایم! نمیخوایم!

به نظرم این موضوعدار بودن باعث تمرکز بیشتر آشپزها شده بود و علاوه بر آن تفاوت محسوسی در رنگ و قیافه غذاها به چشم میخورد. این را وقتی بیشتر فهمیدم که نگاهی به عکسهای جشنواره پارسال کردم. امسال دیگر خبری از کیکهای نافرم و ورقلمبیده یا کوکوهای تکه پاره شده نبود! همه چیز در نهایت شکیل بودن و زیبا بودن ارایه شد!
اما توجه به ظاهر غذا مشکلاتی هم داشت. مثلا این که آشپزها محض افزایش رنگ، هر خوراکی رنگین با ربط و بیربطی را به غذا اضافه میکردند و طعم غذا برایشان در درجه دوم اهمیت قرار داشت. (آخر چه کسی میتواند نان و ژامبون را با شکلات مایع و نقل رنگی رنگی بخورد؟!!)
مشکل دیگری هم که پیش آمده بود یک ماجرای ریشهدار و عمیق است به نظرم! این که انگار اصولا سالادها و دسرها تنوع رنگ بیشتری دارند تا غذاها! تعداد قابل توجهی از خوراکیهایی که ارایه شد سالاد و اسنک بودند تا غذای واقعی و سیر کننده! شاید این قضیه به شیوه پخت و پز ایرانی مربوط میشود که همه چیز را خرد و خاکشیر میکنیم و اجزای غذا را جوری با هم مخلوط میکنیم که چیزی ازش پیدا نیست؛ این شیوه را مقایسه کنید با بشقابهای چینی و ژاپنی که تکتک اجزای غذای را می توان به تفکیک در آنها دید و غذایشان بیشتر چیدمان زیبایی از مواد مختلف است تا مخلوطی از آن مواد.
* * *
امسال جشنواره در یک خانه با قدمت برگزار شد (در مقایسه با پارسال که در خانه یک زوج جوان بود!) و همین کمک بزرگی به آشپزها کرده بود در زمینه بارکشی حداقل وسایل! کمتر کسی مجبور شده بود که ظرف و ظروف قابل توجهی با خود بیاورد، همه چیز یافت میشد تقریبا!
* * *
امسال غذا کم بود! به دلیل همان چیزی که دو پاراگراف بالاتر توضیح دادم بیشتر خوراکیها، اسنکها و سالادهای رنگارنگی بود که چندان سیر کننده نبود. بنا بر این معدههای دوره دیده و آماده به کار دوستان حسابی مغموم شد در این جشنواره و عملا بعضیها نتوانستند قابلیتهایشان را در زمینه پرخوری به منصه ظهور برسانند!
اگرچه در حین برگزاری غصه خوردیم از کم بودن حجم خوراکیها، اما الان به شدت راضیام از این موضوع. اولا این باعث شد با توجه قلبی بیشتری با دسرها برخورد کنم و صرفا از سر ارضای کنجکاوی سراغ دسرها نروم! ثانیا الان حالم خوب است! یادم هست که بعد از جشنواره پارسال ضمن بیچاره شدن برای ساماندهی غذاهای اضافی، چقدر انرژی صرف کرده بودم و خسته و سنگین شده بودم و تا ساعتها تحمل دیدن و شنیدن چیزی درباره غذا را نداشتم! اما الان راضی و خوبم و حتی میتوانم به خوردن شام هم فکر کنم!!
* * *
بر اساس تجربه پارسال که کلی غذا اضافه آمد، امسال از آشپزها خواسته شده بود که هر کس فقط به اندازه چهار نفر غذا درست کند؛ به علاوه طی ایمیلهای اطلاعرسانی جشنواره از همه خواسته شده بود ظرفهای در داری برای بردن غذاهای اضافی بیاورند که مثل جشنواره سال قبل دچار دردسر نشویم، اما دریغ از یک ظرف که توانسته باشد پر شود! پر؟! حتی نصفه! حتی یک چهارم! ذرهای هم غذا و خوراکی اضافی نیامد! حدس میزنم سال بعد دبیر جشنواره هر قدر هم که در مورد مقدار غذاها برنامهریزی کند و قسم و آیه بخورد که ملت بیشتر از حد مورد نیاز غذا نپزند، کسی گوشش بدهکار نباشد و همه بر اساس تجربه کمبود غذای امسال که خودشان مستقیما تجربه کردند، حجم غذاهایشان را چند برابر کنند و باز با مشکل اضافه آمدن غذا رو به رو شویم. کسانی که اقتصاد بدانند متوجه میشوند که این ماجرای همان نمودار تارعنکبوتی تولید است و رفتاری است که معمولا بین کشاورزان در زمینه تولیدات محصولات کشاورزی مشاهده میشود! برای آزمایش فرضیهام تا سال بعد صبر میکنم!
* * *
از دسری که ساختم بسی شادم! از آن چیزهایی بود که مدتها بود دلم میخواست امتحانش کنم و جشنواره فرصت خوبی برای این کار بود! ایدهاش را مدتها پیش از اینجا پیدا کرده بودم و مشتاق اجرایی کردنش و دیدنش از نزدیک بودم که امروز محقق شد! بنا بر این کیفورم حسابی! و حالا دنبال موقعیتهای دیگری هستم تا در جمعهای دیگر (مهمتر از همه جمعهای خانوادگی) هم اجرایش کنم.
* * *
پخت و پز امروز باعث شد تا دردم را در زمینه آشپزی کشف کنم! از آشپزی بدم نمیآید و گاهی وقتها که روحیهام برایش آماده باشد از آن لذت هم میبرم، اما همیشه یک چیزی این وسط مانع کامل شدن لذت میشود و باعث میشود که آن لبخند رضایت و لذت به صورت دایم و پایدار بر لبم ننشیند. امروز فهمیدم آن مانع چیست: من اهل جمع و جور کردن نیستم!
بنا بر این وقتی قرار است چیزی بپزم و نمیتوانم از مواد اولیه به طور کامل استفاده کنم و مجبور به جمع و جور کردن اضافاتش میشوم، کیفم ناکوک میشود و لذت آشپزی را از دست میدهم! این را امروز وقتی فهمیدم که در حین درست کردن دسرم توانستم تا آخرین ذره مواد را هم استفاده کنم و فقط بستهبندیهایش را دور بریزم! لذت و کیفی که از درست کردن دسر داشتم به طور پایدار باقی ماند اما این اتفاق وقتی صبح داشتم ساندویچهای ناهارمان را آماده میکردم نیفتاد. چون طی آماده کردن ساندویچها مجبور بودم از قطعات ریز مواد مختلفی استفاده کنم و در نهایت مقدار قابل توجهی از آنها اضافه آمد و جایی در غذایم نداشت، بنا بر این مجبور بودم فکری به حال جمع و جور کردنشان کنم!
* * *
آشپزی چیزی فراتر از پخت و پز و سیر کردن شکم است! آشپزی راهی برای شناختن آدمها هم هست. شخصیت و اخلاق آدمها در غذایشان و شیوه پخت و پزشان هم نمایان میشود! آدمی که سرش به کار خودش است... آدمی که سرش به کار کمک کردن به دیگران است... آدمی که سرش به کار کمک گرفتن از دیگران است... آدمی که مدیر است... آدمی که مهندس است... آدمی که چریک است...
این نکته هم از کشفیات امروز من است!
پ.ن: عکسها که به دستم برسد گزارش تصویری جشنواره را هم در پستی جداگانه ارایه خواهم کرد. البته اگر یکی دیگر از همراهان جشنواره چنین گزارشی را ارایه کند و به نظرم کافی برسد، تنها به دادن لینک آن اکتفا خواهم کرد!